داستان پهلوان یوسف های شهر ما

قدیمی تر ها شاید یادشان باشد که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، معرکه گیری(۱) به نام پهلوان یوسف، روبروی سینما هجرت کرج در اکثر روزها معرکه می گرفت و به سرگرم کردن مردم در ساعات پایانی روز که خسته از سختی های دهه شصت بعد از یک روز سخت کاری از تهران به کرج می آمدند، می پرداخت.

به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی روتیتر ؛ پهلوان یوسف شهرما، معمولا اوج کارش این بود که ریسمان بافته شده پشم بزی را که در درون جعبه ماری گذاشته بود بیرون می آورد و مثلا سعی می کرد مردم را بترساند، یا اینکه بعد از کلی معرکه گیری وقتی مردم به اندازه کافی دورش جمع می شدند، زنجیر کلفتی را به دور دستان اش می پیچید و در انتها هم قفل بزرگی به آن زنجیر می زد که …”من آنم که رستم بود پهلوان.”
او وقتی زنجیر به دست می بست تا پاره کند و یا با چوبی که در دست داشت مار ریسمان بزی اش را می خواست از داخل جعبه بیرون بکشد، شروع می کرد به گفتن اخبار روز. هر کسی را که به ذهنش می رسید، تلاش می داشت تا با طنز و شوخی و تمسخر و تخریب و حتی جدی تحقیر کند و جمعی هم که دور او جمع شده بودند لحظه ای می خندیدند و گاهی هم با او همراهی می کردند.

گاهی اوقات چنان پوزیشین روشنفکری می گرفت که گویی که فقط و فقط پهلوان یوسف شهر ما از این ماجراها سر در می آورد و هیچ کسی هم پای او نیست.

در آن دهه معرکه گیران چند نفری وردست داشتند و جمعیت که جمع می شد و قبل از انجام نمایش یکی از وردستان شروع کلاهی به سبک اروپای دوره رنسانس در دست می گرفت و از مردم اعانه جمع کرد. اما پهلوان یوسف ما دست تنها بود، معمولا خودش وقتی زنجیر دور بازوهایش بود، کلاه نمدی اش را در دست می گرفت و دوره می چرخید تا پول جمع کند. اگر کسی کمک اش نمی کرد بسته به حال آن روز او از “گودوخ اوغلان” تا امتناع از نمایش و چک و لگد نصیب تماشاچی می شد. البته تماشاچی بیچاره ای که پول به او نمی داد بعضی وقت ها هم دست مایه سخنان تخریبی اش در وسط معرکه گیری قرار می گرفت.

🔸وقتی کارهای پهلوان یوسف شهر ما مورد اعتراض یکی از تماشاچیان قرار می گرفت که چرا مردم را با کارهای به قول مجازی های امروزی “فیک” خود، سرکار می گذاری سریع او را به گوشه ای می کشید و با همان لهجه ترک زبانی اش می گفت: “صص چیخما قارداش”،( صدات در نیاد) آخر معرکه با هم حساب می کنیم.

نمی دانم پهلوان یوسف هنوز زنده است یا نه؟ امااگر او را یک روز چه در این دنیا چه در آن دنیا ببینم می گویم: نمی دانم چرا اینقدر رفتار این روزها بعضی از همکاران من در “فضای فیک” بسیار شبیه رفتار توست با این تفاوت که تو قلبی صاف و ساده داشتی و برای کسی بد نمی خواستی اما …

پهلوان یوسف شهر ما آدم خوبی بود؟! خسته نباشی پهلوان

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*